تبلیغات
دلنوشت - لیلی و مجنون

دلنوشت

یک شبی مجنون نمازش را شکست ....  بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود ... فارغ از جام الستش کرده بود

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟ ... بر صلیب عشق دارم کرده ای؟

خسته ام زین عشق دل خونم مکن ... من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم ... این تو و لیلای تو، من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم ... بر درت پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا ساختی ... من کنارت بودم و نشناختی


نوشته شده در پنجشنبه 13 مرداد 1390 ساعت 02:45 ب.ظ توسط علیرضا نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak